برشمردن بخشي از فعاليت هاي انقلابي

تعداد بازدید : 479
تاریخ و ساعت انتشار : یک شنبه 19 شهریور 1396 00:45
قبل از انقلاب فعاليتم را از هيئت ها آغاز كردم. در كلاس هاي استاد «جوهري زاده» شركت مي كردم، ايشان روحاني بود كه رايگان به ما درس مي داد...
قبل از انقلاب فعاليتم را از هيئت ها آغاز كردم. در كلاس هاي استاد «جوهري زاده» شركت مي كردم، ايشان روحاني بود كه رايگان به ما درس مي داد. مدتي به اين منوال گذشت تا اينكه مسئله مبارزه مسلحانه سازمان اسلامي به نام مجاهدين خلق در ايران مطرح شد. سال 52 وارد مجاهدين خلق شدم، آن زمان فعاليت محدود و بسته بود و عضو گيري در مجاهدين وجود نداشت.
سال 54 از آنجا خارج شدم و سال 55 به همراه برخي دوستان ارتش آزادي بخش را راه اندازي كرديم بعد از مدتي به سازمان فجر اسلام تغيير نام داده شد و بعدها نيز به گروه صف تبديل شد. اين جريان اعتقاد داشت كه هر كس مي خواهد كار كند بايد مقلد امام خميني باشد. نيروهاي زيادي در اين سازمان عضو شدند. بعد از مدتي از طريق همين سازما ن به لبنان اعزام شدم تا آموزش نظامي ببينم. آنجا با شهيد چمران، شهيد منتظري، شهيد ابو شريف و... همراه بودم.
در لبنان آموزش هاي عقيدتي، جعليات و اطلاعاتي از طريق شهيد منتظري، غرزي، خواهر دباغ و علي جنتي به ما آموزش داده مي شد.
علاوه بر آن  افسران  فلسطيني به ما آموزش هاي نظامي از جمله جنگ هاي نا منظم چريكي، تخريب و ساخت انواع مين هاي انفحاري و ... را آموزش مي دادند. بعد از اتمام دوره آموزش به ايران برگشتم. بعد از آن قرار شد مكاني را براي آموزش نيروهايي كه نمي توانند از مرز خارج شوند آماده كنيم. مسئوليت اين آموزش را به عهده من گذاشته بودند.
بعد از پيروزي انقلاب به عنوان معاون كميته جنوب تهران انتخاب شدم. بعد از مدتي چهار سپاه كه در تهران مشغول فعاليت بود با هم ادغام كرديم و سپاه كل تهران را تشكيل داديم و من به عنوان معاون آموزش نظامي انتخاب شدم.
ابتداي سال 58 به همراه ساربان نژاد و حاج قاسم منفرد براي تشكيل سپاه غرب كشور به كردستان اعزام شديم. كار ما شناسايي  مسلمانان اهل سنت در قروه و باختران بود. در كردستان گروهك هاي مسلحانه زياد بود به همين علت تشكيل سپاه به صورت مخفيانه انجام مي شد.
تا اينكه جنگ پاوه شروع شد آن زمان من فرمانده سپاه كردستان بودم كارم در انجا بسيار حساس و سخت بود، گشت هاي شبانه، درگيري با كوموله و دموكرات ها، درگيري هاي خياباني همه اينها را بايد با موفقيت انجام  مي دادم.
سال 59  به عنوان مسئول سازماندهي سپاه آذربايجان شرقي و غربي انتخاب شدم. در بدو ورود به تبريز بمباران هاي فرودگاه ها آغاز شد. فرودگاه تبريز را نيز بمباران كردند. بعد از بررسي هاي لازم شهيد «رحمان دادمان» را به عنوان فرمانده سپاه تبريز قرار دادم و خودم به همراه دوستان ديگر به تهران آمدم و از انجا به عنوان مسئول عمليات به جبهه هاي جنوب اعزام شدم تا اينكه اواخر سال 59 به علت اختلافات زياد با بني صدر به تهران منتقل شدم. همان زمان بود كه گردان هاي رزمي را در تهران تشكيل دادم. و بعد از آن به عنوان فرمانده سپاه تهران انتخاب شدم.
همان سال حدود يازده هزار نيروبه سپاه آمدند. سال 61 به عنوان فرمانده  عمليات غرب كشور به باختران اعزام شدم.
سال 63 از طريق مهندسي رزمي جهاد براي جبهه  ثبت نام كرده و به منطقه رفتم. مدتي را در گردان مهندسي- رزمي حضور داشتم. اواخر جنگ عمليات مرصاد شروع شد و تيپ ما از تهران و كرمان به سمت اسلام آباد حركت كرد و وارد عمليات شد. ابتدا عقبه منافقين را از بين برديم و عصر همان روز هم دشمن را شكست داديم. در همين عمليات تركش هاي زيادي به بدن من اصابت كرد.  بعد از مدتي قطعنامه صادر شد. بعد از پايان جنگ فعاليت نظامي من به پايان رسيد.

  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها