خاطرات یک جانباز شیمیایی در کتاب «من هم گریه کردم»

تعداد بازدید : 93
تاریخ و ساعت انتشار : سه شنبه 28 خرداد 1398 11:22
انتشارات سوره مهر داستان زندگی جانباز شیمیایی ابراهیم سعادت‌فر را در قالب کتاب «من هم گریه کردم» منتشر کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی، کتاب «من هم گریه کردم» داستان زندگی و حضور در جنگ جانباز شیمیایی ابراهیم سعادت فر، به قلم عباس میرزایی و از سوی انتشارات سوره مهر(وابسته به حوزه هنری) و دفتر فرهنگ و مطالعات پایداری حوزه هنری استان کرمان منتشر شده است.

کتاب داستان زندگی «ابراهیم پس دست» جانباز 70 درصد دفاع مقدس است که نام فامیلش را تغییر داده و اکنون با فامیل سعادت‌فر شناخته می‌شود. جانبازی که در سیاه چادر یک خانواده عشایر، در روستای چناران از توابع شهرستان جیرفت در استان کرمان به دنیا آمده، کودکی را در آنجا گذرانده است، در سیزده سالگی در تظاهرات ضد رژیم شاهنشاهی شرکت داشته و در پانزده سالگی به عرصه جنگ قدم می‌گذارد و پنج سال در جبهه جنگ با رژیم بعث عراق مبارزه می‌کند و در این میان مجروح و شیمیایی می‌شود.

 عباس سالاری، رئیس حوزه هنری استان کرمان درباره این کتاب می‌نویسد: ««من هم گریه کردم» خاطرات صادقانه مردی است که این فضا را تجربه کرده و لحظه به لحظه‌ی حضور خود را برای ما و تاریخ معاصر کشورش به رشته‌ی تحریر درآورده است. صداقت «ابراهیم سعادت‌فر» در روایت لحظاتی که بر او گذشته، قلب خواننده را آرامش می‌بخشد؛ البته تبحر و شیوایی قلم نویسنده‌ی اثر «عباس میرزایی» که خود نیز از دل همین فضا برآمده، بر دقت اثر افزوده و آن را پذیرفتنی‌تر کرده است.»

 «من هم گریه کردم»در دوازده فصل گردآوری شده و داستان زندگی سعادت‌فر را در قالب یک داستان جذاب و خواندنی از کودکی شروع کرده، تا سفر او را به اتریش و آلمان برای مداوا و بازگشت به ایران ادامه می‌دهد. داستان بیانی زیبا و جذاب از فراز و نشیب‌های زندگی سعادت‌فر است.

 از مخالفت برای جبهه رفتن به دلیل سن کم تا ورود او به جبهه‌های جنگ، قدم به قدم پیش رفتن با او در لحظات حساس زندگی در جبهه‌، عملیات‌ها، پیروزی‌ها، شکست‌ها و روایت دردناک شهادت دوستان و برادر او در طول این پنج سال، شیمیایی و مجروح شدن، سفر به اتریش و آلمان برای مداوای دردی که دائم با اوست و روزهایی که در بیمارستان زالسبورگ می‌گذراند و... همه و همه به گونه‌ای بیان شده که خواننده را تا پایان با خود نگه می‌دارد و فضا را برای او بازسازی می‌کند.

 در بخشی از کتاب آمده است: «اسم خانه‌ی اطلاعات را ابراهیم هندوزاده گذاشته بود روی محل استقرارمان در کنار نهر علی‌شیر. خانه‌ای محلی که توی آن با بلوک و چوب و گونی‌های شن پناهگاهی ساخته بودیم. سنگری زیر سقف خانه داشتیم. گرچه زیاد محکم نبود. این را بعدا فهمیدم. وقتی راکت شیمیایی خورد وسط سفره صبحانه‌مان.»

منبع : ایبنا

  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها