خاطره یک جانباز از بمباران شیمیایی سردشت

تعداد بازدید : 80
تاریخ و ساعت انتشار : چهار شنبه 29 خرداد 1398 09:26
احمد معروفی فرزند خضر جانباز و برادر شهید خاطراتی را درخصوص بمباران شیمیایی سردشت که در 7 تیر سال 66 توسط رژیم بعث عراق به وقوع پیوست را برای اطلاع تقدیم و بیان کرده است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی، احمد معروفی ادامه داد: اینجانب در جریان بمباران شیمیایی 18 سال سن داشتم و در مقطع دوم دبیرستان به تحصیل اشتغال داشتم . اگر ما بیایم خاطرات را تعریف کنیم باید عرض کنم با توجه به اینکه سردشت در آخرین نقطه صفر مرزی قرار دارد از اویل انقلاب یعنی از آغاز جنگ تحمیلی دشمن بعثی عراق سردشت را همواره مورد حملات هوایی و توپ باران قرار داده لذا از مقاومت مردم شهید پرور سردشت و تا آوارگی های مردم در طول جنگ همه اش خاطره است.

استحضار دارید که ما در دو تا جنگ قرار گرفته بودیم یکی جنگ تحمیلی عراق و دوم جنگ داخلی. علی الرغم فشارهای که ناشی از جنگ و درگیری روی این شهر بود باز عده ای از مردم صحنه را خالی نکردند و با پشتیبانی از رزمندگان اسلام نیروهای نظامی را یاری و همکاری می کردند.

اما برگردیم به 7 تیر بمباران شیمیایی سال 66 ؛ همه ما می دانیم که سردشت یکی از شهرهای حساس جنگی در دوران جنگ بود که به همین خاطر رژیم بعث عراق به شدت مورد حملات خود قرار می داد  که این امر باعث شد تا اینکه اکثر قریب به اتفاق مردم شهر از ترس بمباران آواره شوند و یا به روستا های اطراف نقل مکان پیدا کنند و حتی بیشتر اوقات مدارس به تعطیلی می کشید.

منزل ما در خانه های سازمانی جنب بیمارستان بود. آن روز یعنی روز حادثه بنده در محوطه پارک شهر یعنی فلکه سینما با دوستان نشسته بودیم ناگهان صدای هواپیماهای عراقی به گوش رسید. فکر کردم مثل بعضی روزها از مسیر هوای سردشت عبور می کنند که دیدم دو باره سرو کله شان پیدا شد که این دفعه شهر را مورد هدف قرار داد و مردم در حال سردرگمی و فرار بودند که بنده نیز به طرف منزل دویدم وقتی که به منزل نزدیک شدم دیدم خانواده ما رفته بودند پناهگاه داخل حیاط بیمارستان بعد از یک ساعت که به منزل رفتم پدرم که داخل شهر بود از بازار برگشت و گفت بچه ها داخل شهر نروید شیمیایی زده مردم هم باور نداشته و این مسئله شیمیایی و گاز خردل یک چیز تازه ای بود و برای مردم شناخته شده نبود فکر می کردند مانند بمباران قبلی است که می زد و می رفت. به هر حال دیدم شهر شلوغ شد و بیمارستان و هلال احمرمملو از مجروح و شهید بود. ادارات و نیروهای نظامی و انتظامی اقدام به جمع آوری کردن اجساد ومجروحان می کردند که تعدادی زیادی را به مهاباد و از آنجا به تبریز و تهران و شهرهای دیگر اعزام کردند. در جریان این اعزام ها بعد از دو سه روز مجروحانی که اعزام شده بودند پشت سرهم جنازه این عزیزان را به سردشت و روستاهای اطراف می آوردند. لازم است عرض کنم که در این بمباران 6 نفر از بستگان درجه یک ما به شهادت رسیدند و بالغ بر 20 نفر نیز جانباز شیمیایی شدند.

  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها