تقدیم به شهدای شیمیایی

تعداد بازدید : 65
تاریخ و ساعت انتشار : چهار شنبه 29 خرداد 1398 09:57
شعری تقدیم به شهدای شیمیایی

مریض تخت سیزده، امروز دوباره تب کرد
بیچاره سرفه می‌کرد، با گریه روز و شب ‌کرد
لپاش گل انداخته بود، به زور نفس می‌کشید
انگار که مرگ و بازم جلوی چشماش می‌دید
قرص و سرنگ و کپسول، غذای هر روزش بود
هوای سرد اتاق، از آه و از سوزش بود
توی اتاق روی تخت، روزا کارش دعا بود
ذکر لبای خستش، فقط خدا خدا بود
یه روزمی‌رفت آی سی یو، یه روز می‌رفت آزمایش
دیگه حتی تو هفته، یه روز نداشت آسایش
می‌گفت نیارهی اینجا، سوزن و سوپ و آمپول
بسه دیگه خواهشاً، سرم، سرنگ و کپسول
بسه دیگه پرستار، من که یه روز می‌میرم
یه روز توی این اتاق، مرگ و بغل می‌گیرم
به من می‌گفت دعا کن، یا خوب بشم یا شهید
آخرشم بی‌خبر، از تو اتاق پر کشید
رفت و تازه فهمیدم، کی بود، چی شد، کجا رفت 
چه قدر براش سخت گذشت، یه شب پیش خدا رفت 
غروب جمعه بود که، رفتم بهشت ‌زهرا (س)
پاهام جلوتر از من، می‌رفت به سمت یک قبر
انگار که داشت پر می‌زد، اصلاً نداشت کمی صبر
نوشته بود روی قبر، علی کیمیایی
دو، ده، شصت و هفت، شهید شیمیایی

منبع: سایت گفتگوی دینی

  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها