اسدالله محمدی جانباز شیمیایی 70 درصد و راوی موزه صلح تهران :

ریه و چشم های مجروحم را دوست دارم/ نسل جوان کشورم را در موزه صلح آگاه می کنم

تعداد بازدید : 76
تاریخ و ساعت انتشار : شنبه 19 مرداد 1398 10:39
نمی خواهم یک نفر از مردم ایران و جهان قربانی سلاح های شیمیایی شوند

مرد جبهه ها حاج اسدالله محمدی که در دوران هشت سال دفاع مقدس همواره در مبارزه با نیروهای دشمن بعثی سر از پا نمی شناخت، سرانجام در دی ماه سال 1365 در عملیات کربلای پنج از ناحیه ریه، چشم و پوست مجروح شیمیایی می شود به طوری که هنوز هم آثار شیمیایی شدن در ریه و چشمان این عزیز مشهود است.

هیچ خستگی در چهره این جانباز شیمیایی 70 درصد وجود ندارد و به حمد خدا همچنان متین و سرزنده به عنوان راوی موزه صلح در معرفی چهره کریه کشورها و افرادی که سلاح های شیمیایی را تولید و یا در جنگ ها بکار بردند، می پردازد و معتقد است نسل جوان امروز باید از این مسئله آگاه باشد.

اسدالله محمدی آرزوی صلح در همه دنیا دارد و می گوید: هدف ما این است که چون قربانی سلاح های شیمیایی هستیم، باید کلا هر چه سلاح شیمیایی در دنیا وجود دارد،  جمع آوری و امحاء شود. ما مزه سلاح شیمیایی را چشیدیم و نمی خواهیم یک نفر از مردم ایران و جهان قربانی این سلاح ها شوند.

این جانباز شیمیایی همواره شاکر خداوند به خاطر نعمت هایش است و می گوید که ریه و چشمانم را بیشتر از سایر اعضای بدنم دوست دارم چون مرا بیشتر به یاد خدا می اندازد.

خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی در گفت و گو با اسدالله محمدی جانباز شیمیایی 70 درصد  جزئیات بیشتری را در خصوص شیمیایی شدن، نحوه زندگی، حضور در عملیات های دوران دفاع مقدس و بسیاری موارد دیگر جویا شده است که متن آن را با هم می خوانیم :

*به عنوان نخستین سوال ضمن معرفی کامل خودتان مختصری از حضورتان در جبهه و شیمیایی شدنتان بفرمایید.

اسداله محمدی هستم . نخستین باری که به جبهه اعزام شدم، سال 1361 بود. 18 ساله بودم که به جبهه اعزام شدم و در عملیات رمضان حضور یافتم. از سال 1361 به بعد در عملیات های مختلف از جمله عملیات رمضان، محرم، بدر و کربلای 4 و کربلای 3، والفجر 8 و در نهایت در عملیات کربلای 5 در 21 دی ماه 1365 در منطقه عملیاتی شلمچه از ناحیه ریه، چشم و پوست شیمیایی شدم و از آن زمان تاکنون تحت درمان هستم.

*وقتی شیمیایی شدید، چه حالی به شما دست داد؟

در آموزش ها به ما توضیح داده بودند که اگر شیمیایی شدید، چگونه با آن مقابله کنید.

من همیشه ماسک به همراه داشتم و آن روز که شیمیایی شدم، دقیقا 21 دی ماه بود؛ حدود ساعت 9 صبح بود که چند هواپیمای عراقی به منطقه آمدند و همزمان هم بمب جنگی و هم شیمیایی زدند.

ابتدا ما متوجه نشدیم که بمب شیمیایی زدند؛ چون پشت دژ بودیم ؛ همین که  بویی شبیه سیر در منطقه استثمام شد، مشخص شد که  از بمب شیمیایی استفاده شده و بمب در نقطه ای حدود 2 کیلومتر فاصله با ما اصابت کرده است. وقتی دود ناشی از اصابت بمب شیمیایی در منطقه متصاعد شد، به سرعت ماسکی را که همراه داشتیم، استفاده کردیم و حدود یک ربع که گذشت، علائم آن بروز کرد؛ از جمله آبریزش بینی ، از چشم، حالت سرفه، تنگ نفس و بیشتر بی حالی که هیچ رمقی دیگر برایمان نمانده بود که بتوانیم روی پای خودمان بایستیم. این بود که یک جا نشستیم تا اینکه از اورژانس آمدند و ما را به خط دوم منتقل کردند و گفتند که سریع باید لباسهایتان را عوض کنید و دوش بگیرید که ما هم این کار را انجام دادیم اما مشکل این بود که وسط زمستان بود و آب گرم وجود نداشت. در آموزش هم تاکید کرده بودند که اگر می خواهید اثر پوستی بمباران شیمیایی از بین برود، باید دوش بگیرید و عوض کردن لباس کافی نیست. با داد و فریاد یک دوش گرفتیم و لباسمان را عوض کردیم و سوار آمبولانس شدیم تا مجددا ما را به عقب منتقل کنند که ما را به جاده خرمشهر به سمت اهواز رساندند و اتوبوسی رسید که صندلی های آن را برداشته بودند و چند تن از مصدومان شیمیایی را سوار کردند و ما را به سمت اهواز آوردند. در راه خیلی اذیت شدیم ، چون آمار بچه ها زیاد بود و دیگر رمقی برای ما نمانده بود و همراه هم نداشتیم و رمق اینکه حتی سرمی که به ما وصل شده بود را نگه داریم، نداشتیم. هر چه زمان می گذشت، تاثیر مواد شیمیایی بیشتر می شد؛ به همراه سرفه، مایع زردرنگی هم از گلویمان خارج می شد تا اینکه ما را منطقه گلف اهواز رساندند و وقتی وارد سالنی شدیم ، متوجه شدیم که بسیاری دیگر از همرزمان را که در منطقه شیمیایی شده بودند ، در آنجا بر روی تخت خوابیده بودند و پزشکان هم داشتند آنها را معاینه می کردند. وقتی بر روی تخت دراز کشیدیم، بیهوش شدیم و هیچ چیز متوجه نشدیم تا اینکه چند ساعت بعد به هوش آمدیم ، دیدیم که دارند ما را به هواپیما منتقل می کنند تا اینکه ما را رساندند به بیمارستان طرفه تهران .

آن طور که بعدها دوستان تعریف کردند، خیلی حالمان بد بود؛ تنگ نفس شدید داشتیم ؛ اکسیژن وصل کرده و کار درمانی را شروع کرده بودند. من حدود 40 روز بیمارستان بودم تا اینکه بعد از 40 روز از بیمارستان مرخص شدم. بینایی چشم هایم بعد از دو هفته کم کم برگشت ؛ وقتی در بیمارستان بودم، نمی توانستیم ملاقات کننده ها را تشخیص بدهم . بعد از مرخصی از بیمارستان هم تا مدت ها چشم هایم به نور حساسیت پیدا کرده بود. بعد از چند ماه استراحت و حدود یک سال بعد در بیمارستان بقیه الله (عج) بستری شدم و درمان را ادامه دادم.

*تا الان چند بار عمل جراحی بر روی شما انجام شده است؟

آنچه به یاد دارم از زمان شیمیایی شدنم تاکنون حدود 40 بار عمل برونکوسکوپی

(نوعی آندوسکوپی و وسیله ای برای مشاهده مجاری دستگاه تنفسی ) بر روی من انجام شده است و 12 بار هم استند گذاشتن و تعویض برونسکوپ به اتاق عمل رفته ام که هم ساخت داخل کشور و هم آلمانی بوده است.

*در حال حاضر حادترین ناراحتی شما چیست؟

اکنون 2 مشکل حاد دارم. یکی اینکه استندی که در ریه کار گذاشته شده؛ هر چند نسبت به قبلی مرغوبتر و بهتر است، اما چون یک شی ء خارجی است، مرتب عفونت می کند که باید آنتی بیوتیک استفاده کنم  که به صورت قرص جوابگو نیست لذا باید از آنتی بیوتیک تزریقی با تزریق در سرم استفاده کنم .

دیگری هم مشکل چشم است که شیمیایی شدن بر روی قرنیه چشمم تاثیر گذاشته و در یکی دو سال گذشته زخم قرنیه چشمم حادتر شده است به طوری که پزشکان تشخیص داده انم عمل پیوند قرنیه چشم و کشت سلول های بنیادی انجام دهم.

*جانبازان شیمیایی در حال حاضر با چه مشکلاتی مواجه هستند؟

اکثر جانبازان شیمیایی بر اثر گاز خردل شیمیایی شده اند که این گاز بر چشم، ریه و پوست آنها تاثیر گذاشته است که اغلب آنها تقریبا هر سه مشکل را دارند. جانبازان در بخش ریه اکنون در تامین برخی داروها از جمله با کمبود اسپری مواجه هستند. در بخش چشم نیز با کمبود قطره اشک مصنوعی روبه هستند ؛ جانبازان شیمیایی باید از قطره های چشمی ای استفاده کنند که مواد نگه دارنده نداشته باشد. در بخش پوست مشکلات جانبازان کمتر است.

*آیا مشکلات شیمیایی شدن، خانواده را هم درگیر کرده است؟

اینکه بگوییم شیمیایی شدن باعث انتقال آن به نسل بعدی بشود، خیر اینگونه نبود. همان ابتدا که رزمندگان، شیمیایی می شدند، شایعه شده بود که تا مدتی نتوانند بچه دار شوند یا اینکه اگر بچه دار شوند، بچه هایشان آسیب می بینند؛ ما هم این نگرانی را داشتیم . من اکنون دارای سه فرزند هستم که به شکر خدا هر سه سالم هستند. این موضوع از نظر علم پزشکی نیز هنوز ثابت نشده است.

*با چه گازی شما شیمیایی شدید؟ بیشترین آسیب به کدام قسمت بدن وارد شد؟

همان طور که اشاره کردم، من با عامل خردل شیمیایی شدم که به ریه ، چشم و پوستم آسیب وارد کرد.

*بفرمایید با گذشت چندین سال از شیمیایی شدن، آیا اکنون پایش سلامت می شوید؟

بله. از سال 1365 که شیمیایی شدم، تا الان تحت نظر هستم . از سال 1381 هم که استند گذاشتم، هم باید مرتب آزمایش خون بدهم و در صورت نیاز باید به آلمان می رفتم و استند را عوض می کردم اما اکنون چندین سال است که با اقدام خوب بنیاد شهید و امور ایثارگران از پزشک آلمانی دعوت می شود که به ایران سفر کند و برخی از بچه ها که قبلا به آلمان اعزام شده اند و یا شورای پزشکی نظر داده که باید اعزام بشوند، که در هر نوبت بین 40 تا 50 جانباز از سراسر کشور هماهنگ می شود که پزشک آلمانی در ایران وضعیت این جانبازان را بررسی و کنترل کند.

*از نظر تامین دارو و رسیدگی پزشکی وضعیت جانبازان شیمیایی چگونه است؟

در مقایسه با سال های اول ، خیلی وضعیت بهتر شده است به این دلیل که هم پزشکان ایرانی از تجربه و تخصص بالایی بهره مند شده اند و هم امکانات و تجهیزات نسبت به گذشته بهتر شده است که امیدواریم موارد بسیار نادری هم که به ناچار برای درمان به خارج کشور اعزام می شوند، به صفر برسد. با این حال هنوز امکاناتی که برای گذاشتن استند هست. اما در ایران نداریم؛ که مسئولان ذیربط پیگیر هستند تا این تجهیزات را وارد کنند. اکنون در تامین برخی داروها مشکل وجود دارد و در بعضی از تجهیزات هم با کمبود مواجه هستیم که امیدواریم برطرف شود.

*آیا با بالارفتن سن بیماریتان هم تشدید شده است؟

این طبیعی است که هر چه سن بالاتر برود، انواع مشکلات برای انسان پیش می آید که برای جانبازان شیمیایی در بخش ریه و چشم مشکلات بیشتر می شود.

*زندگی یک جانباز شیمیایی اکنون چگونه است؟

مشکلی که وجود دارد این است که مردم آن طور که باید نسبت به سلاح های شیمیایی و عوارض ناشی از آن آگاهی ندارند. یک جانباز شیمیایی با قیافه ظاهری اش مشخص نمی شود که او مصدوم شیمیایی است؛ ما بارها شده وارد محیط هایی شده ایم که دچار سرفه شده ایم و یا اینکه موردی بوده که به اداره ای رفتیم و فقط اشاره کردیم که ما جانباز شیمیایی هستیم اما از ما فاصله گرفتند و فکر کردند که واگیردار است و حتی گفتند که چرا زودتر نگفتید که شیمیایی هستید ؛ ما نباید به شما نزدیک بشویم . باید اطلاع رسانی شود که بیماری ما واگیردار نیست. به نظر من رسانه های گروهی باید در این زمینه اطلاع رسانی کنند و مردم کشور خودمان و همچنین دیگر کشورهای جهان بدانند که ما قربانیان سلاح های شیمیایی هستیم. زمان جنگ به دو دلیل مصدومان را به کشورهای اروپایی می فرستاند؛ یکی بحث درمان و یکی هم اینکه دنیا بفهمد که عراق علیه مردم ایران از سلاح شیمیایی استفاده کرده است.

الان در موزه صلح تهران از کشورهای دیگر در قالب تورهای گردشگری برای بازدید می آیند؛ وقتی به آنها توضیح می دهیم، تعجب می کنند که ما راویان موزه صلح، خودمان از قربانیان سلاح های شیمیایی هستیم. این موضوع باید هم در دنیا به شکلی منعکس شود و همچنین برای مردم کشور بخصوص نسل جوان که در زمان جنگ تحمیلی نبودند و نمی دانند که چه اتفاقی افتاده است.

*نظرتان در مورد شیمیایی شدن چیست؟ سازمان های بین المللی باید چه اقداماتی انجام بدهند که برای همیشه استفاده از سلاح های شیمیایی کنار گذاشته شود؟

باید همان بار اول یا دوم که رژیم بعث عراق از سلاح شیمیایی استفاده کرد و گزارش آن به سازمان ملل ارائه شد، شورای امنیت عکس العمل نشان می داد و تنبیه می کرد که متاسفانه این کار انجام نشد. این مسئله باعث شد تا رژیم بعث عراق سال به سال و حتی در ماه های پایانی سال بیشتر از سلاح شیمیایی استفاده کند. متجاوز را تنبیه نکردند که باعث شده تا اکنون ما بیش از 60 هزار مصدوم شیمیایی در کشور داشته باشیم. خوشبختانه اکنون سازمان منع کاربرد سلاح های شیمیایی یا opcw است که در این رابطه فعالیت می کند  که مقر آن در لاهه هلند است. حدود دو سال پیش بود که مدیرکل سابق آن سازمان به موزه صلح تهران آمد و در این بازدید بود که اعلام کرد 95 درصد سلاح های شیمیایی در جهان جمع آوری و امحاء شده است.

هدف ما این است که چون قربانی سلاح شیمیایی هستیم، باید کلا هر چه سلاح های شیمیایی در دنیا وجود دارد، باید جمع آوری و امحاء شود. ما مزه سلاح شیمیایی را چشیدیم و نمی خواهیم یک نفر از مردم ایران و جهان قربانی این سلاح ها شوند. امیدواریم دنیا همیشه در صلح و دوستی باشد.

*روزهای خود را چگونه می گذرانید؟

سعی می کنم حداقل هفته ای یک روز را در موزه صلح تهران باشم اما چنانچه بازدیدکننده زیادتر باشد یا برنامه ای برای حضور میهمانان ویژه در موزه باشد، تلاش می کنم همواره با موزه در ارتباط باشم و در جلسات موزه شرکت کنم . همچنین بخش دیگری از وقت خود را به مطالعه اختصاص می دهم.

ناگفته نماند بعد از این اینکه جنگ تمام شد، من تحصیلات دانشگاهی را شروع کردم و به علت علاقه ای که به رشته شیمی داشتم و همچنین دوست داشتم در رابطه با سلاح های شیمیایی اطلاعاتی داشته باشم، رشته شیمی را در دانشگاه انتخاب کردم و فارغ التحصیل رشته شیمی از دانشگاه اصفهان هستم و تا آنجا که ممکن است در این رابطه فعالیت دارم. یکی از اهداف ما در موزه صلح جنبه آموزشی است؛ مردمی که از مدارس و دانشگاه ها به اینجا می آیند، ما در این رابطه توضیح می دهیم که با سلاح های شیمیایی آشنا بشوند.

*اکنون بزرگترین آرزوی شما چیست؟

بزرگترین آرزویم این است که مردم کشورم به خوبی زندگی کنند و دارای روحیه قوی باشند که جلو متجاوزان به کشور بایستند و تسلیم نشوند. ما درس های زیادی از ایام دفاع مقدس گرفتیم و تنها با مقاومت است که می توانیم موفق شویم.

من در دوران دفاع مقدس این را برای خودم توفیق می دانستم که در منطقه حضور داشته باشم و خداوند این توفیق را به من داد. توفیق مضاعف اینکه به درجه جانبازی نائل شدم و می گویم که من ریه و چشمانم را از دیگر اعضای بدنم بیشتر دوست دارم ؛ چون همین که این وضعیت دارم و گاهی اوقات سرفه ام می گیرد و سوی دید چشمانم کمتر شده، مرا بیشتر به یاد خدا می اندازد.

  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها